عطا ملك جوينى

862

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )

آذر به‌جاى لالهء كوهى است با فروغ * آبى به‌جاى سوس خموليست « 1 » آبدار هر روز بر درخت بپوشند جامه‌اى * كش زرّ پخته پود بود سيم خام تار يك‌چند نوبهار بياراست روى خويش * آمد خزان و كرد نهان روى نوبهار زودا كه نوبهار بر آرد سر از زمين * گردد به دولت ثقة الدّولة آشكار صدر عراقيان و خداوند رازيان * بو مسلم ستوده رئيس بزرگوار نسل سروشيار پراگنده در جهان * بو مسلمست سيّد نسل سروشيار گر « 2 » گاه كودكى پدر از وى كناره شد * بختش به عزّ و ناز بپرورد بر كنار شد بدسگال دولت او پيش كار « 3 » خلق * و او را هميشه بخت بلندست پيش كار او روز و شب ز خالق هفت آسمان بشكر * دشمنش دام خدمت مخلوق را شكار اى درگه بلند تو تأليف احتشام * اى حضرت شريف تو تصنيف اختيار در حق شناختن ز تو بِهْ نيست حق‌شناس * در حق گزاردن ز تو مِهْ نيست حق‌گزار روز درنگ تو نبود خاك را سكون * روز شتاب تو نبود چرخ را مدار كار هنر به همّت تو گيرد استوا * بند خرد به دولت تو گردد استوار گفتار تست حجّت تقدير لم‌يزل * كردار تست صورت توفيق كردگار جاه تو وصف را ندهد پيش خويش راه * بخت تو وهم را ندهد پيش خويش بار سرگشته شد ز جود تو گردون به زير عرش * فرسوده شد ز حلم تو ماهى به زير بار از عزم خويش بر دل مردان زنى رقم * وز حزم خويشتن سر شيران كنى فشار آسايش قضا و قدر زيردست تست * با خامهء تو هر دو رفيقند و سازگار آن ساختى به خامه كه هرگز نساختند * موسى به چوب رنده « 4 » و حيدر به ذو الفقار تا كَىْ ز جود صاحب عَبّاد و همّتش * در خدمت تو هست به همّت چنو هزار نَبْتى كه بردمد به سپاهان ز خاك او * هر ساعتى ثناى تو گويد هزار بار اى بخت تو فراشته بر آسمان عَلَم * وى نام تو نگاشته بر مشترى نگار من كهتر آمدم ز نشابور سوى رى * وز بهر خدمت تو گذشتم برين ديار در مجلس تو بود يكى شاعر عزيز * زان شاعر عزيز معزّيست يادگار از شهريار خلعت و منشور يافتم * مقبل شدم به خلعت و منشور شهريار دانم كه اختيار پدر خدمت تو بود * من نيز چون پدر كنم اين خدمت اختيار

--> ( 1 ) - كذا فى الأصل ( ؟ ) . ( 2 ) - تصحيح قياسى ، و فى الأصل « كز » با زاء معجمه . ( 3 ) - پيشكار به معنى خدمتكار است ( برهان ) . ( 4 ) - كذا فى الأصل .